پرستویی که پرواز میداند

+گاهی اتفاق هایی میفته که بهت نشونه میده بری سمت چیزی که تردید داشتی .. حالا هم mri  علاقه مندم کرد و با یه بار خوندنش فهمیدم چقدر جذابه ، من که در حال تجربه کردنم .. بهتر نیست که اینم برم ؟ میدونم مقاومت ذهنیم به خاطر چیه ... چون میترسم سخت باشه و گم بشم توش ولی دکتر منتظر یه چزی بهم گفت که باورم نمیشه .... شاید همین یه جمله بس بود تا من چیزهایی رو از درونم بکشم بیرون و روش برنامه بریزم که هیچوقت جرعت نداشتم

+مثل هزار بار قبل باز میخوام تغییر بدم این بار ادم الفا نیست فقط ، یه حسی باعث شده که بیشتر به دیگرانم توجه کنم . مشکل از نبود فروتنی بود و تفکر این که من مرکز دنیام . بد نیست ولی اخلاقی نیست وقتی 100% زندگیت این شکلی بخواد بگذره .

+ چیزهایی میبینم که میترسم از ماده گرایی و راهی که زشتیش انتهایی نداره . رهایی اون شکلی نبود که من فکر میکردم و از اشتباهم میترسم . وقتی نصف نیاز اصلی رو بخوای فراموش کنی حتما همیشه حس میکنی یه چیزی کمه .. یه چیزی داره لنگ میزنه ...خوشبختی بیشتر از هر چیزی نظم توی مغزه و من الان کاملا میفهمم چقدر نیاز دارم به یاغی نبودن نسبت به خودم و ...


  • swallow ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی