پرستویی که پرواز میداند

+ یاغی بودن رو به پایانه برام .. میدونم که اینجوری خیلی به روحم ضربه زدم اما الان پشیمون نیستم از اشتباه کردن .

+ تو نمیدونستی که عشق چقدر سنگین و کشنده ست .. تو اشک های داغت روی گونه هاتو حس نکرده بودی .. تو نگرانی های بی اندازه ندیده بودی .. تو هر کاری برای عشق کردن رو ندیده بودی .. تا قبل از اینکه بیاد . و چه سخت بود باور این ها و دیدنش بعد از یک عمر بدون عشق زیستن . و الان تو دیگه اون آدم سابق نیستی حتی اگه احساس رو گذاشته باشی یه جایی از قلبت که برای یه مدت نبینیش .

+ از الان به بعد پنجره هایی هستن که درد میکشن ...

+ من دیدم پس زدن عقل رو و خواستن دل رو ..

+ داشتم به سن فکر میکردم ..51 روز دیگه 21 سالگیم تموم میشه و شروع روزهای 22 . ولی من هنوز فکر میکنم 19 ساله ام از درون و کلی راه نرفته دارم و غمگین نیستم

+ 9/9/97 ریاب .. در آبی قدیمی .. ایوون و شاخه ی انگور .. خواب و صدای نفس هایی که نزدیک هم بودن .. خوشبختی خوردن یک بشقاب جوشپره ی دو نفره و شب قبلش عطر نرگس هایی که برام گرفته بودی و من هی از بوییدنش عشق میکردم و تو دلتنگ شده بودی ... فندک تبدار.

  • swallow ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی