پرستویی که پرواز میداند

بعد از صحبت های طولانی دو شب پیش با مصرف شیر نارگیل و شربت کدئین به مقدار زیاد به علاوه ی حالت تهوع و استفراغ از بینی و تا 4 صبح بیداربودن و تمایل به حرف زدن و شنیدن حقیقت زیرستاره ها ی مخمل شب و توی تاریکی جاده های بیرون شهر هنوز محو حرف هاش هستم و دنبال دلیل یا نشونه ...
که همه ی تلاش ها فکرا ها تصور و ایده پردازی ها برای زندگی خیلی هم بی راه نبوده ... اسمی از اهورامزدا نبود ولی حضورش بود .. ایا واقعا وجود دارن ؟ سپیدی هنوز در حال مبارزه ست ؟  
عنصر آتش و مکمل آن عنصر باد
منم هم جزئی از شما بودم بدون اینکه بدونم ... جنگجویان روشنایی
ستاره ی شش پر سرخابی
ولی همه ی این ها میتونه بازی ذهن باشه برای فریب دادن من و به دست اوردن روحم 
نباید فراموش کنم که دنیا به این سادگیا نیست و پشتش هزار چیز دیگه هست .. پنهان 
چطوری از این بی راهه ای که گفتی بیام بیرون ؟ میدونی واقعا حس میکنم این دور باطل رو .. جلو نرفتن رو بعد از سه سال .. درون خودم گیر کردن رو میفهمم .. کو کسی که بخواد راهنمای من باشه ؟ تو که بلد بودی چرا نمیگی بهم ؟
  • swallow ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی