پرستویی که پرواز میداند

+ بنویسم که چقدر از دست بیشتر دوستام دلخورم ... هیچوقت فکرشو نمیکردم بخوان همچین کاری بکنن ! از صبح به خاطرشون کلی استرس گرفتم...فقط دلم میخواد تموم بشه این پروژه ی لعنتی ...

+ میدونی مامانم راست میگفت ... حتی مریم هم راست میگفت ... مهربون نبودن خیلی بهتره .

+ میدونم نمیشه تنها زندگی کرد ولی میشه ازاد بود... هوم؟

+ الان خونه ام ...از حسادت بقیه ادما توی این چند روز خیلی سختی کشیدم... تا جایی که تونستن سعی کردن اذیت کنن ... مرسی "دوستان "  ...

+ چند وقته برنگشتم به خودم ؟

+ انقدر گیجم که یادم رفته از برف امرزو صبح ... از قهوه ای که باهاش خوردم بعد مدتها ... از کادوی داداش خوبم ... کاش همه بدیا رو بزنم کنار از خوبیای شما بنویسم که دلمو گرم میکنین ...

  • swallow ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی