پرستویی که پرواز میداند

+ میبینی ؟ دوست داشتن اینجوری دلتنگی میاره و دلتو سنگین میکنه ...

+ رها کن ..

+ درگیر یه سری چیزای جدید شدم که داره مقاومتمو بالا میبره ..

 اگه حرفاش راست باشه این حس دوری و جدا افتادن از گروه و بتونه کمک کنه که برگردم احتمالا حالم خیلی بهتر از این حرفا میشه و کارایی و تواناییم بیشتر بشن .

 ولی اصل اینه که ایا جایی که قراره منو ببره همون جای درستی هست که ازش دور شده بودم ؟ چون یادم نمیاد و همه چی بستگی به حسم داره ... انرژی و تمرکزم رو باید قوی تر کنم .

دیروز یه اتفاق خوب افتاد ... دوباره کلاس سه تارم ، دارن دوباره ادمای خوب میان توی زندگیم بعد از اینکه چند نفر سیاهی رو تجربه کردم ... الان برگشت اقای حسن ابادی ، رویا ، فاطمه ، امین ..

و رفتن طه ، استاد شایان ، احسان ( که البته ادم سیاهی نبود ولی حال خوبی بهم نمیداد ) ، پرورش و ...

 + از چیزایی که قلبم رو واقعا زخمی میکرد میخوام دور بشم ... این بار بیشتر نشونه ها رو بگیرم ... مواظب روحم باشم .

+ کاش دوباره رنگ کنم .. اکریلیک هام :)

+ طراحی رو یاد گرفتم که تمرکزم رو زیاد کنه .. این تنها خوبی بود که ازش گرفتم .

بعد از صحبت های طولانی دو شب پیش با مصرف شیر نارگیل و شربت کدئین به مقدار زیاد به علاوه ی حالت تهوع و استفراغ از بینی و تا 4 صبح بیداربودن و تمایل به حرف زدن و شنیدن حقیقت زیرستاره ها ی مخمل شب و توی تاریکی جاده های بیرون شهر هنوز محو حرف هاش هستم و دنبال دلیل یا نشونه ...
که همه ی تلاش ها فکرا ها تصور و ایده پردازی ها برای زندگی خیلی هم بی راه نبوده ... اسمی از اهورامزدا نبود ولی حضورش بود .. ایا واقعا وجود دارن ؟ سپیدی هنوز در حال مبارزه ست ؟  
عنصر آتش و مکمل آن عنصر باد
منم هم جزئی از شما بودم بدون اینکه بدونم ... جنگجویان روشنایی
ستاره ی شش پر سرخابی
ولی همه ی این ها میتونه بازی ذهن باشه برای فریب دادن من و به دست اوردن روحم 
نباید فراموش کنم که دنیا به این سادگیا نیست و پشتش هزار چیز دیگه هست .. پنهان 
چطوری از این بی راهه ای که گفتی بیام بیرون ؟ میدونی واقعا حس میکنم این دور باطل رو .. جلو نرفتن رو بعد از سه سال .. درون خودم گیر کردن رو میفهمم .. کو کسی که بخواد راهنمای من باشه ؟ تو که بلد بودی چرا نمیگی بهم ؟

+ به نظر خودم تقریبا سه هفته ای میشه که افسرده شدم و از دستم در رفته چطوری بهترش کنم ...

 ورزش میکنم مثل یه جور اعتیاد اوری که حالمو تا چند ساعت بعدش خوب نگه میداره ... ولی ورزش تننها فایده نداره .. افسردگی کردن ازهر چیزی بدتره و ساده تره ..

خودمو مجبور کنم کمی که حالمو تغییر بدم .. دوباره برم طراحی کنم ..انگار یادم رفته باشه قبلا چیکار میکردم برای خوب شدن حالم .. برگردم دنیای خودم 

+ امروز پاییز نارنجی رفتیم با بابا بینالود .. جانپناه ،دراز کشیدن زیر نور ..همینقدر که خنده های بابامو میشنوم .. توی سرازیری دستشو میگیرم خوبه 

+ قلبم سنگینه . همین .

+نمیدونم چی منو کشید اینجا بعد از این مدت ؟ 

 شاید مثل همون چیزی که منوکشید سمت پیامک زدن بهت بعد از یه سال و چند ماه 

+ خب ، تنها چیزی که میتونم بگم اینکه 20 ساله شدم ، حالم کمی خوبه و تمرین بی تفاوتی و بی حرفی میکنم ، ادامه میدم و منتظرم خوشحالیای طولانی مدتم جواب بده .. شاید بگی چرته ولی تبدیل لذت های ساده ب سخت تر

+هی اینجام خیلی بد نیست واسه خالی کردن ذهن !

 تاریخ داره و رمز .. کافیه .

 ولی خب دفترمو شاید ترجیح بدم

+ مث یه شهاب سنگ ک از مدار خارج شده  ..

+ بارون اومد ، خیس شدم ، حرف زدم با خودم ، دلم تنگ شد ولی بازخوشحال برگشتم خونه ...

+20 سال تموم شد  ... امروز اولین روز از 21 سالگیه .. نمیدونم حس نمیکنم انقدر بزرگ شده باشم و از درون هنوز حس 18 سالگی رو دارم .. کلی کار نکرده دارم و تجربه های جدید ، آدم ها و دنیاهای متفاوت ، کشف و دیدن دنیا ... بیشتر از همه هم کشف دنیای خودم ... دلم خیلی تنگ شده برای همه اونایی ک دوسشون دارم ولی نیستن ... خداروشکر کردم برای داشتن سارا ، جواد ، احسان ، مهیسا ، مهدیه ، نفیسه ، طاها ، علی ، مامانم و کلی ادمای خوبی ک دارمشون کنارم ... تغییر کردم ، چون از پیله ی تنهاییم دراومدم ... مهدیه میگفت تنهایی بسه . داشتم از همه چی فرار میکردم و میترسیدم از زندگی واسه همینم غرق دنیای خودم بودم . از خدا هم گلایه ای ندارم میدونی هر چی بده باهاش کنار میام ولی میخوام که حواسش بهم باشه همیشه چون میترسم .... به خودم قول دادم برم رشت ، تبریز ، یزد ، شیراز ، ساری و کلی جای دیگه زندگی کنم ... کار کنم ، بزرگ بشم ، دنبال رویاهام باشم ولی هیچوقت روحم پیر نشه ... یادم بیار همیشه که درست زندگی کنم :)


من خوابشو دیدم بعد از 4 سال ... چقدر واقعی .. خود خودش بود...

شعر خوندم دیشب ، یاد یکی :)

+ مُبارک :)

+اون شب که همه حالمون بد بود و خسته بودیم .. من زیر شالگردنم قایم شده بودم و داشتم به این فکر میکردم که تنها برگردم اتاق و باز شلوغیا و دوستای بچه ها ... زهرا گفت با جواد بریم بیرون .. رفتیم . آهنگ و خوشحالی و دود . کاخک سرد ... چرا موهاتو کوتاه کردی ؟ تهش رفتیم سینما ... اشنوگل تا 10:30 از طرف دانشگاه همه بودن ..چقدر دختر کنار زهرا سرفه کرد :)) استرس و نعمتیان .. عطر زهرا .. دستکشامو جا گذاشتم توو ماشین دوستش پیداش کرد :)) (یکشنبه )


+ ریاب و و کرسی و جوشپره های خوشمزه .. دزدگیر ماشین قطع شو تو رو خدا ، بچه ها اینا آشنان :))    شب زهرا اومده میگه برقصیم هضم بشه :)) (چهارشنبه)


+پنجشنبه .. خواب بد .. دل تنگی برای مامان .. وقتی خوابیدم احساس کردم مامانمم رو مبل کنارم خوابه .. مثل همیشه ساعت 4 . کابوس ...ریه درد. ظهر حرف زدن با سارای خوبم که حواسش ب حالم هست ..شب حرف زدن و فیلم نصفه و نیمه سخنرانی پادشاه .. و شاید یک اشتباه احمقانه ی طاها ! 

رویا رو دوباره پیدا کردم ..حرف زدیم و از دلتنگیامون گفتیم برا همدیگه  :)


+ دیگه مثل قبل نمیتونم بخوابم .. همش میپرم از خواب با یه تکون محکم و چشای خسته ..جمعه ست و ابری وباد میاد . پرده رو یکم میزنم کنار بوی برگای شمعدونیم میخوره توو صورتم ..زنده میشم و پرده رو میکشم ... 

ادامه میدیم ...با روشنایی و لبخند ؟ نه با غم تنهایی بدون تنها بودن . اما هنوزم لازمه بازیگر باشم .. بازیگر نور .. چون بهش نیاز دارم ..

+ میبینی چقدر خسته و فرسوده ام ؟

+ چرا تمومش نمیکنی که هر روز من نمیرم .. 

+ از یه جایی به بعد ادم عوضی میشه . همه چیز دارک میشه . خاکستر میشینه روی لباسات . موهات تا ته کوتاه میشه . دوستات نیستن . مغزت تا میتونه خودشو به جمجمه ت فشار میده ، هیچی برات مهم نیست . نه میبینی نه میشنوی نه رنگی میبینی توی دنیا . دارم دیوونه میشم . و افسرده به شدت .

+ تنها چیزی که برات مهمه اینه ک قبل مردن موهاتو سورمه ای کنی و بعد همه چیو خاموش کنی .

+ یک لحظه بود و من او را دیدم .

+ من هنوز در حال تغییرم .. به شدت حس میکنم . نمیتونم با بقیه خیلی حرف بزنم . و حتی زیاد کنارشون باشم .

+آشفته ام و نمیخوام برگردم ... البته خیلی هم برام فرقی نداره .

+ میبینم و حس میکنم و میشنوم . 

+ بخواب .

+ آدم چجوری به خودش بفهمونه تموم شده ؟ از دست رفته ؟

+ دلم تنگ شده ... یه جوری که خوب نمیشم .

+ که باز همه چیو ول کنم بره ... 

+ میشه حداقل برام یه بسته اتفاق خوب تر بفرستی ؟ 

+ دلم میخواد بخوابم . طولانی .

+ باهام حرف بزن . سکوت بسه .

نیستی.

هیچکس نیست.